
سخنراني آيت الله العظمي وحيد خراساني
الحمدلله رب العالمين
و صلي الله علي سيدنا محمد (اللهم صل علي محمد و آل محمد) و آله الطاهرين سيما بقية الله في الارضين واللعن علي اعدائهم الي يوم الدين
بحث منتهي شد به جواب اشكال لغويت قاعده ي فراغ و حكومت قاعده ي تجاوز بر قاعده ي فراغ ولي چون پيشامد اربعين است و جمعي هم عازم سفرند ؛ اين سفر ، سفري است كه بايد همت همه ي آنهايي كه موفق مي شوند به توفيق انذار و ارشاد كه نتيجه تفقه در دين است ؛ در درجه ي اول معرفت خدا ؛ و معرفت خدا هم ممكن نيست الا به معرفت من هو سبيل الله و باب الله و صراط الله و به نص قرآن : وَأتوا البُيوت مِن أبوابها لذا معرفت امام دو حيث دارد :
يك حيث موضوعي كه خود او به الوجود است و به النعم است و كل ما فی الکون به است
و جهت طريقي اين است كه وسيله معرفت مبدأ و منتهاي وجود است و به معرفت او ميسر مي شود معرفت من منه الوجود و معرفت آن ذات قدوسي كه اعلي و اجل من ان يوصف است به وسيله ي اوست.
در زيارات ائمه آنچه وارد شده و اهميت داده شده ، اين جمله است عارفا بحقه ؛ اين كلمات بايد خوب دقت بشود : عارفا بحقه از اين جمله استفاده مي شود 2مطلب :
يكي حق عمومي كه آن حق امامت كبري است و ولايت عظمي ، يكي حق خصوصي ؛ عارفا بحقه؛ هر امامي حقي دارد ، و معرفت آن حق ، مهمترين اصل در معرفت اوست . معرفت هم بايد بر اساس حكمت باشد ، جز به حكمت ، اصلا معرفت ميسر نيست.
حكمت عبارت است از شناختن حقيقت : إمّا به لِمّ ؛ إمّا به إن. اين دو طريق جوهره ي حكمت است . اساس معرفت بايد حجت باشد حجت عبارت است از علم و علمي ، اگر بر اين اساس مؤَسّس شد ، آن معرفت است كه منتهي مي شود به معرفت به نورانيت و قابل وصف نيست.
سيدالشهدا كه منتهي مي شود اين ايام به چهلم او و اربعين او ؛ معرفت او لِمّاً ، شناختن او إنّاً آنقدر عظيم است كه جز خِصّيصين از اولياء ، صلاحيت درك مطلب را ندارند. ميرزاي شيرازي فحل الفحول ، از تعظيم نائيني و آخوند ، عظمت ميرزا روشن مي شود ؛ اين محقق كه باني مكتب سامراست و محصول آن مدرسه ، ميرزاي دوم است ، و أساطين فقه متأخرين محصول آن مكتبند اين جمله نشان مي دهد كه اين مرد چه جور به اين حقيقت رسيده ؛ وقتي در مجلسش ، يكي از بزرگان كه منبر مي رفت ؛ آن هم مجلسي كه نوحه خوان آن مجلس كه بوده؟ اين محقق عظيم الشأن مؤسس حوزه ي كبراي قم كه امروز مركز علميّت تشيع است ؛ اين مرد عظيم الشأن در آن روزگار در محضر ميرزا نوحه ي مصيبت مي خوانده ؛ مجلس اينچنين مجلسي بوده است ؛ وقتي نشست آن عالم نحرير ، روي منبر در حضور ميرزا ، يك جمله گفت ؛ اين جمله را هر كسي مي شنود ، ولي معرفت او را مي خواهد كه بفهمد چي هست؟ تا شروع كرد به خواندن مقتل ، اول جمله اي كه گفت :دخلت زینب علی ابن مرجانه ، تا گفت ؛ ميرزا داد زد : ديگر بس است ؛ كافيست ؛ از صبح ميرزا به سر و سينه زد تا ظهر ؛ آن هم چنين مجلسي ؛ اين است معرفت ، كو اين معرفت؟ كي شناخت زينب كه بود؟ او مي شناسد ؛ وقتي او گفت : چنين كسي بر چنين كسي وارد شد كمر او را شكست.
ما ؛ نه ما ؛ اولين و آخرين در اينجا محوند ؛ خود او كيست؟ كار او چيست؟ دو موضوع اينجا هست : يكي فاعل ، يكي فعل ؛ يكي مؤثر ، يكي اثر ؛ يكي علت ، يكي معلول ؛ بر اساس قانون تناسب و سنخيت بين فاعل و فعل ؛ و مؤثر و اثر دو بحث اينجا هست : يكي اين كه خود حسين بن علي كيست؟ اين بحث فوق الطاقة البشرية است ؛ بحث دوم اين است كه كار حسين ابن علي چيست؟
دو بحث اينجا هست : يكي اين كه خود حسين بن علي كيست؟ اين بحث فوق الطاقة البشرية است ؛ بحث دوم اين است كه كار حسين ابن علي چيست؟ روزگار ، روزهايي ديده ؛ روز آدم را ديده ، روز نوح نجي الله را ديده ، روز ابراهيم خليل الله را ديده ، روز موساي كليم الله را ديده ، روز عيسي بن مريم كلمة الله را ديده ، روز جوهره ي عالم وجود و عصاره ي خلقت ، يعني قلب عالم هستي ؛ خاتم النبيين را ديده ، اين روزگار ، روز صد و بيست و چهار هزار پيغمبر ديده ؛ اولشان آدم ، آخرشان خاتم ، صد و بيست و چهار هزار وصي را ديده ؛ اولشان هبة الله ، آخرشان اميرالمؤمنين ، يعسوب المسلمين ، همه ي اين ايام را اين روزگار ديده ؛ جميع ايام شهدا ، من البدو الي الختم ، ايام صديقين من البدو الي الختم ديده ؛ آنچه محير العقول است اين است که حجت خدا ؛ لسان الله ، يعني کسي که و ما ینطق عن الهوی ؛ او ميگويد:لا یوم کیومه.معلوم ميشود ايام صد و بيست و چهار هزار پيغمبر در مقابل اين روز کوتاه آمده لا یوم کیومک؛ شما ها که اينجا هستيد بدون تعارف ، بعضي از شما ها اساتيد خارج فقه و اصوليد ، بعضي اساتيد سطوح عاليه فقاهتيد ، شما بايد اين مطالب را بفهميد و بفهمانيد وقتي مي گويد:لا یوم کیومه؛ تمام ايام را از نظر ميگذراند تمام وقايع را مي بيند ؛ بعد ميفرمايد : لا یوم کیومه، اين کار چه بوده؟ چه کرده؟ در يک کلمه خلاصه ميشود : توحيد خدا ، مبدا و معاد ، نبوت انبياء ، وصايت اوصياء ، تمام کتب آسماني ، همگي ممنون خون سيد الشهداست . اين خون اينچنين اثري کرد . يک حديث لازم است امروز ؛ ولو شرح حديث طاقت فرساست ، اما اهلش بايد خوب دقت کنند ؛ چون اساس بر حکمت است و ريشه معرفت بايد حجت قطعيه باشد.
اين روايت به سه طريق نقل شده ؛ دو طريق ثقة الاسلام کليني دارد ؛ يک طريق شيخ المحدثين صدوق دارد و روايت را فعلا به طريق شيخ مي خوانم ؛ منتهي با دقت در سند و متن ؛ چون مجلس ، مجلس عاميانه نيست بايد شماها مجهز به معرفت کامل بشويد ؛ بقيه ي مردم را هم منقلب کنيد .
شیخ المحدثین صدوق عن ابیه؛ پدرش کي است ؟ علي بن موسي بن بابويه ، موثق به توثيق شيخ ، علامه ، نجاشي ؛عن سعد بن عبدالله؛ سعد بن عبد الله کي است؟ موثق به توثيق شيخ الطائفة ، ابن شهر آشوب ، علامه ؛عن یعقوب بن یزید.اين مرد کيست؟ موثق به توثيق شيخ الطائفة و اول متبحر در رجال ، معتمدالکلّ ، نجاشي ؛ بعد از کيست؟ از ابن ابی عمیر؛ من اجتمعت العصابه علی تصحیح ما یصح عنه، بعد از کيست؟ از معاویه بن وهب موثق به توثيق مثل نجاشي و علامه ؛ سند اينچنين سندي است ؛ اين سند را اهلش ميدانند که مثل شيخ انصاري در دقيق ترين مباحث نفوس ، دماء ، اعراض ، اموال ؛ يعني همه صغريات اصالة الاحتياط بر طبق اين سند فتواي قطعي صادر مي کند . آن وقت سند يك اينچنين سندي ؛ متن چيست؟ متن اين است که : معاوية بن ابي وهب گفت : وارد شدم بر امام ابي عبد الله جعفر بن محمد (عليه السلام) ؛ ديدم به سجده افتاده ؛ جمله هايي که در اين سجده است محير العقول است . يا من خصنا بالکرامة . خوب دقت کنيد از کجا شروع ميشود؟ با خدا حرف ميزند ، مساله اينقدر مهم است : يا من خصنا بالکرامة ، و خصنا بالوصية ، و وعدنا الشفاعة و اعطانا علم ما مضي و ما بقي و جعل افئدة من الناس تهوي الينا . پنج مطلب با خدا گفته که هر مطلبي بحثي دارد. وقت نيست ؛ بعد از اين کلمات : اغفر لي ؛
اغفر لي و لاخواني . بعد ديگر براي احدي دعا نکرده ؛ دعاي سوم چيست؟ از اينجا بايد فهميد ؛ آن دليل انّي که گفتم اين است : اغفر لي ولاخواني و لزوار قبر ابي الحسين . چه خبر است؟ چه غوغاست که زائر قبر او به اينجا رسيده؟
بعد حرفها دارد با خدا ؛ جايي که گفتگوي امام ششم است با رب الارباب ؛ در اينجا کميت هر عقلي لنگ است . آنچه بهت آور است اين جمله هاست : وارحم ؛ آن وارحمي که او مي گويد ميداني چه مي گويد؟ رحمتي که او از ارحم الراحمين ميخواهد ؛ قرآن را بخوانيد : و رحمة ربک خير مما يجمعون. اين رحمت را چنين مسترحمي از چنان ارحم الراحميني طلب ميکند براي کي؟ وارحم تلک الاعين التي جرت دموعها رحمة لنا . آن چشمهايي که اشکها ي آن چشمها براي ترحم بر ما جاري شده ؛ اصلا من عاجزم از بيان. جرت دموعها رحمة لنا ؛
رحمة لنا خيلي حرف دارد:
يعني آن اشکهايي که مي ريزد از اين چشمها ؛ براي ترحم :
بر آن پهلوي شکسته ؛
بر آن محسن سقط شده ؛
بر آن فرق شکافته ؛
بر آن گلوي تير خورده ؛
جرت دموعها رحمة لنا وارحم تلک القلوب .
رحمتت را بفرست بر آن قلب ها
اما چه قلبهايي؟
تلک القلوب التي جزعت و احترقت لنا .
دلهايي که جزع کرده
آن دلها براي ما آتش گرفته
مصيبت اين است
اين کلام کيست ؟
فکر کنيد احترقت لنا.
آيا چه شده؟!
چه اتفاق افتاده؟!
اين عزاداريها خيال نکنيد چيز [کمی] است ؛
احترقت لنا ؛
دنيا بسوزد هنوز کم است ؛
ميداني چه شده است؟!
واي بر آن کساني که در اين شعائر خدشه کنند؛
بيدار باشيد مردم ايران؛
بدانيد :
کوچکترین کلمه ای که شعائر حسینی را سست کند کمر خاتم النبیین را میشکند.
اين عزاداري ها ، اين سينه زني ها ، اين زنجير زني ها ؛
بايد به حد اعلا حفظ شود ؛
مسئله بازيچه که نيست ؛
اين کلام کيست ؟ : وارحم الصرخة التي کانت لنا ؛
این بی سوادهایی که غلط میکنند میگویند اهسته گریه کنید.
امام ششم است ؛
رئيس مذهب است ؛
حديث اين حديث است ؛
فقیه کیست؟
فقها ورافتاده اند!
فقیه نایینی است
فقیه بروجردی است
فقیه حائری است.
فقیه اینانند که میگویند سینه بزنید،زنجیر بزنید،خون هم جاری بشود بشود،این است فقیه.فقاهت این است.
اهسته گریه کن؟
این غلطها چیه؟
صيحة ؛
صيحة يعني چه ؟
صيحة عبارت است از شيون.
صرخة چيست ؟
صيحه ی شديد صرخة است.
امام ششم ميگويد :
خدايا ترحم کن بر آن شيون هايي که بر عزاي ما از اين مردم سر ميزند .
وارحم الصرخة التي کانت لنا ؛
اللهم اني استودعک ؛
بارالها من به تو به امانت مي سپارم ؛
ديگر غوغايي از بحث اينجاست :
محقق ناييني ؛
همان فحلي که آن فحل کسي است که افتخار فقهاي بزرگ اين است که دقائق لباس مشکوک او را بفهمند ؛
چنين فحلي ميگويد :
سينه زدن ، زنجير زدن براي سيد الشهدا حتی اگر خون جاری بشود جایز است.
جواز در اينجا ، جواز به معناي اباحه نيست ؛ شما ها که اهل فقهيد اين فتوا ، فتواي چه فحلي است؟ بعد که اين فتوا را صادر ميکند اعاظم مذهب ، اکابر دين مثل سید محسن حکیم با آن مستمسکش ذيل اين فتوا مي نويسد :
فتواي شيخ ما بالا تر از اين است که محتاج به امضاي مثل مني باشد
مثل فقیه شاهرودی که : حقٌ في کمال التحقيق ؛
مثل تمام اعاظم ؛
تا برسد به آنها که اينجا خوابيده اند - استوانه فقاهت اند - اين حائری است که فتوا يش اينست ؛
آن بروجردی است که از او استفتاء ميکنند که در شهر ما از اين ضريح ها مي سازند بعد روز عاشورا پرده ها رويش مي اندازند به صورت علم بيرون مي آورند ؛
اين فقيه است ؛ ميگويد : در هر شهري به آن جور که رسم عزاداري است بايد اجرا بشود
اينند فقهاي مذهب ؛ آن هم کسي که تمام مباحث اضرار به نفس را به دقت رسيدگي کرده ؛ همه احاديث را سنداً دلالتاً ديده ؛ تمام عناوين ثانويه و اوليه را طي کرده ؛ تمام مباحث لا ضرر را پشت سر انداخته ؛ بعد مي گويد :
در این راه این اندازه ضرر هیچ اشکالی ندارد
مردم بايد روز عاشورا ؛
فقط چشمشان را بدوزند به کربلا ؛
کجا ؟!
آنجا که فحل الفحول يعني ميرزاي شيرازي ؛ ميرزاي دوم ؛ همان کسي که صدها مثل بلاغي افتخار اين دارند که کوچکترين شاگرد اويند ؛
يک چنين کسي روز عاشورا سر برهنه ، پا برهنه در دسته طويرج سينه مي زند
این فقیه است
این سند امت است
عاشورا چشمتان به او ؛
فاطمیه گوشتان به کي ؟
به آن کس که مثل مرحوم آیت الله میلانی،آیت الله خوئی ؛ اين دو افتخار مي کنند که ريزه خور خوان شاگردي اويند ؛
گوشتان به حرف او باشد ؛
او چه مي گويد؟
مي گويد :هل اتاک خبر المسمار...؟
سل صدرها خزینه الاسرار...
مملکت بايد عاشورا ؛ روز سوم جمادي الثانيه ؛ همه هيئات ، سينه زنها ، زنجير زنها بيرون بيايند براي آن کسي زنجير بزنند که علي بن ابي طالب آن رادمرد عالم وجود ، قطب دايره امکان وقتي سر قبرش آمد گفت :
نفسی علی زفراتها محبوسه....یا لیتها خرجت مع الزفرات....
|
|
|
منوي سايت